|
متن سخنرانی آرشام پارسی در برنامه صداهای خاموش، نشریه گذار - تورنتو (16 سپتامبر 07) در ابتدا از گذار و سردبیر آن ساسان قهرمان تشکر می کنم که سازمان دگرباشان جنسی ایرانی - ایرکیو را دعوت کردند تا امروز در خدمت شما عزیزان باشیم. سازمان ایرکیو پس از گذراندن یک دوره ی پنج ساله، که در ایران و ترکیه به سر آمد، در سال 2006 با مدیریت آرشام پارسی، نیاز سلیمی، ویکتوریا طهماسبی، ساقی قهرمان، رها بحرینی و سام کوشا در کشور کانادا به ثبت رسید. نشریه چراغ، ارگان رسمی سازمان ایرکیو است که تا به حال 32 شماره ی آن منتشر شده است. فعالیت های ما بر روی مسائل فرهنگی و اجتماعی دگرباشان جنسی است و چنانچه فرد دگرباشی مجبور به خروج از کشور شود مراحل پناهندگی و اقامت او در کشور امن را انجام می دهیم. عنوان جالبی برای این برنامه انتخاب شده است، صداهای خاموش. پارادکسی که در این عبارت موجود است می تواند به درستی تعریفی از زندگی دگرباشان جنسی یعنی همان همجنسگرایان، دوجنسگرایان و دگرجنسگونگان ایرانی باشد، کسانی که بر اثر اجبار جامعه در اکثر مواقع بناچار خود را انکار و سانسور می کنند و نقاب دلخواه اطرافیان را به صورتشان می زنند و از حقوق شهروندی خود محروم اند. یک قرن گذشته است از زمانی که مردم از به کار بردن کلمه ی دموکراسی هراس داشتند. اگر کسی از حق رأی مردم حرفی به میان می آورد به انواع آزارها محکوم می شد. صحبت از دموکراسی و حقوق فردی در خفا انجام می شد اما وقتی این گفتمان ها از پستوها و زیرزمین ها به میان مردم آمد و علنی شد دیگر کسی نتوانست آن را انکار و سرکوب کند. آزادی، دموکراسی و برابری از جمله خواست های حقوقی مردم شد. حقوق دگرباشان جنسی نیز از این قاعده مستثنی نیست. هنوز امروزه صحبت از مسائل جنسی بی اخلاقی تعبیر می شود. گفتمان جنسیت و گرایش های جنسی تابو است، ممنوع و خط قرمز است و این در حالی است که اگر با خودمان رو راست باشیم در زندگی خصوصی مان ناگفته هایی وجود دارد که ما یا سرکوبش کرده ایم و یا پنهان. عاشق شدن، معشوق بودن، گرایش های جنسی خارج از عرف جامعه، کشش و تمایلات جنسی خارج از قراردادهای مرسوم، علاقه های خاص، دوست هایی که فقط دوست نبودند، هم نشین و همدم مان بودند اما هیچ وقت نگفتیم. شاید دلیلش ترس بوده، ترس از رانده شدن به انزوا و محکومیت های بی دلیل یا شاید بی اطلاعی از حقوق انسانی مان. اما امروزه گفتمان دگرباشی جنسی همانند دیگر مسائل حقوقی مصداق روغنی است که ریخته شده و نمی توان آن را جمع کرد. از این ریخته شدن چند سالی بیش نگذشته است. رادیو ها، تلویزیون ها، روزنامه ها و حتی به تازگی رسانه های رسمی داخلی نیز به این موضوع پرداخته اند. هنوز خیلی ها نمی خواهند بپذیرند که وقتی از برابری و حقوق برای همه حرف می زنند دگرباشان هم بخشی از آن "همه" هستند. نمی خواهند قبول کنند که جامعه شان مثل یک رادیو موجی است که با یک ذره تغییر مکان از "اینجا تهران است" به "صدای امریکا" و یا "صدای دهلی نو" می رسیم و به سادگی از ده ها فرهنگ، زبان و مرز رد می شویم و این جابجایی و تنوع را کاملا طبیعی می دانیم. این تنوع زبان و طول موج ها در جامعه با گذر از یک فرد به فرد دیگر دیده می شود. من رنگ قرمز را دوست دارم و شما آبی. یکی همجنسگرا است، یکی دگرجنسگرا و دیگری هیچ تمایل جنسی ای ندارد. به همین سادگی. بله به سادگی تفاوت سلیقه ها. امروزه در اکثر جوامع غربی کسی نمی تواند وجود دگرباشان جنسی را انکار کند و آنان را به بی حقوقی محکوم نماید چون می توانند کم و بیش در خانواده ها، دوستان و اطرافیانشان آنها را ببینند و با شیوه ی زندگی شان که در چارچوب نورم های اجتماعی می گنجد آشنایی پیدا کنند. افراد زیادی دست به آشکارسازی زده اند و تصمیم گرفته اند که تسلیم "هیسس" های مردم نشوند. بنویسند، بگویند، در جمع ها حاضر شوند، با مردم دست بدهند، در مراسم مذهبی مورد علاقه شان شرکت کنند، در گردهمایی های سیاسی حاضر باشند، خود نیز چهره ی سیاسی باشند، درست اندر کار امور باشند، اخبار را تحلیل و بررسی کنند و اجازه ندهند که به دلیل تفاوت گرایش جنسی شان از فعالیت های اجتماعی محروم شوند. با آنکه در سالهای گذشته حکم اعدام و سنگسار به دلیل همجنسگرایی صادر می شد امروز صدور این احکام به سادگی گذشته نیست. ناملایمات و بی حقوقی دگرباشان جنسی ایرانی قابل لمس شده است. یک سازمان و شش نشریه دارند. اخبار را منتشر می کنند. به حقوق خود آگاه شده اند و نمی خواهند اجازه دهند که محکوم بمانند و صدایشان خاموش باشد. به دنبال جنگ، شورش و قیام خشونت بار نیستند اما معترض اند. وقتی که دولت انگلستان تصمیم گرفت پگاه امام بخش، همجنسگرای 40 ساله ی ایرانی را به کشورش بازپس فرستد و سازمان ایرکیو این خبر را در سطح وسیعی منتشر کرد، دگرباشان شعارهای خصمانه ندادند بلکه در طول چهل و هشت ساعت بیش از ششتصد دسته گل به آدرس بازداشتگاه او ارسال کردند و بر روی آنها نوشتند از طرف دوستان پگاه، او باید در انگلستان بماند. اگر چند سال قبل دولت های غربی پناهجویان دگرباش را بدون سر و صدا به ایران باز می گرداندند امروز دیگر نمی توانند. اما شرایط زندگی دگرباشان هنوز بسیار سخت است و این تنها به منطقه ی جغرافیایی ایران محدود نمی شود. در کشورهای غربی نیز دگرباشان ایرانی شرایطی تقریبن برابر با داخل ایران دارند و از طرف جامعه ی ایرانی تحت فشار هستند و چاره ای جز زندگی در یک گتوی اجتماعی را ندارند. شما چند نفر دگرباش را می شناسید که در مراسم این شهر شرکت کنند و نسبت آن چند نفر، با ملاحظه ی شمار دگرباشان ایرانی این شهر چقدر است؟ من با در نظر گرفتن تعداد افرادی که می شناسم شاید بتوانم این عدد را نزدیک به دو یا سه درصد تخمین بزنم. به نسبت در ایران شرایط سخت تر می باشد. حضور علنی آنها در مجامع ممکن است منجر به دستگیری و بازداشت آنها شود و حداقل مجازات آنها اگر شلاق نباشد، جریمه های سنگین نقدی است. دگرباش ستیزی در ایران بیداد می کند و این تنها به دولت بر نمی گردد. مردم هم در این فشارهای اجتماعی بر روی دگرباشان سهیم هستند و حتی گزارش هایی از قتل دگرباشان توسط اعضای خانواده آنها موجود است. روزنامه ی محلی گلستان که در استان گیلان منتشر می شود در سال گذشته نوشت که در روستای آگه بیشه این استان پدری با ریختن بنزین بر روی پسرش او را آتش زد و پس از آن خود را سوزاند. در خبر آمده بود که وقتی پدر از همجنسگرایی پسرش آگاه می شود برای حفظ آبروی خانوادگی شان دست به این کار می زند. برای حفظ آبروی خانوادگی پسر 18 ساله شان می میرد و پدر فقط از ناحیه دست و صورت می سوزد. این حوادث دلخراش با رقم بالا در شهرها و روستاهای ایران به چشم می خورد و معمولن در هیچ روزنامه ای علت آن منعکس نمی شود. سه سال پیش یک همجنسگرای 20 ساله به دلیل فشارهای خانوادگی که در پی آشکار شدن گرایش جنسی اش بوجود آمده بود با خوردن مرگ موش دست به خودکشی زد. هیچ روزنامه ای این خبر را منتشر نکرد و در مراسم تشیع جنازه ی او اعلام شد به دلیل اینکه عاشق دختری شده بوده و خانواده اش مخالفت کرده اند دست به خودکشی زده است. این رفتارهای دگرباش ستیزانه عواقب بسیار دردناکی دارد اما معمولن خانواده ها از آن ناآگاه هستند. در سال 84 دو دگرجنسگونه در تهران و هر کدام در منزل شخصی خود، یکی با ضربه چاقو و دیگری با طناب پرده کشته شدند. باز هیچ روزنامه ای این خبر را منتشر نکرد. طی تحقیقاتی که از دوستان نزدیک آن انجام شد دانستیم که وقتی خواستگاران آنها پی می برند که این ها قبلن پسر بوده اند و تغییر جنسیت داده اند عصبانی شده و تصمیم به قتل آنها می گیرند چون شرافت خانوادگی شان خدشه دار می شده و این لکه ننگ می بایست پاک می شده تا دیگران را آلوده نکند. مدارک زیادی از نقض حقوق دگرباشان موجود است و گزارش های تایید نشده فراوانی نیز هنوز در دست بررسی است. حقوق دگرباشان جنسی یک موضوع تازه است که بسیاری از فعالان حقوق بشر و روشنفکران هنوز نتوانسته اند راه صحیح برخورد با آن را بیابند. کاوه یک همجنسگرای 25 ساله در مصاحبه ای که در شماره 28 نشریه چراغ چاپ شده است می گوید: "به نظر من مشکل دیگری که در ایران وجود دارد این است که اصل گی بودن را مردم نمی دانند. خیلی از مردم همجنسگرا هستند اما نمی دانند و مثلاً ازدواج می کنند و بعد از چند سال می بینند که ازدواج ناموفقی دارند و طلاق می گیرند. یا از اینکه همجنسگرا باشند ترس دارند و مخفی می کنند و به این حس اهمیت نمی دهند. در خانواده های ایرانی و با توجه به خصوصیات آنها، اگر بچه شان عقب افتاده داشته باشد، حاضرند با چنگ و دندان هم که شده از او مراقبت کنند و اجازه نمی دهند هیچ کس کوچکترین توهینی به او بکند. بین فرزند سالم و عقب افتاده شان فرق نمی گذارند و چه بسا به او بیشتر اهمیت می دهند چون عقب افتادگی در فرزند را به عنوان یک هنجار و واقعیت اجتماع قبول کرده اند. می گویند که همانطور که یک انسان می تواند سالم باشد همانطور می تواند عقب افتاده هم باشد و خواست خداست. اما همجنسگرا بودن را قبول نمی کنند و فکر می کنند که فرزندشان همجنسگرا نیست و فقط برای کسب لذت است که این راه را انتخاب کرده و انحراف اخلاقی پیدا کرده و کثافت کاری و هرزگی می کند. و بالاخره یک روزی خوب می شود. همجنسگرایی را به عنوان یک هنجار و واقعیت اجتماع قبول ندارند و آن را اکتسابی و انتخابی می دانند در حالی که دگرجنسگرا بودن خودشان را انتخابی ندانسته و غریزی می دانند. می گویند: ما دگرجنسگرا بودیم، دگر جنسگرا نشدیم. خب، ما هم انتخاب نکردیم همجنسگرا باشیم، همجنسگرا زاده شدیم و هستیم. خیلی ها از ما می پرسند که شما چرا همجنسگرا شدید، خب ما هم می پرسیم شما چرا دگرجنسگرا شدید؟ چه جواب دیگری می توانیم بدهیم؟" و در آخر حقوق دگرباشان جنسی، حقوق بشر است.
|